صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی
در بحر مايی و منی افتاده‌ام بيار
خون پياله خور که حلال است خون او
ساقی به دست باش که غم در کمين ماست
می ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت
ساقی به بی‌نيازی رندان که می بده


 برگ صبوح ساز و بده جام يک منی
 می تا خلاص بخشدم از مايی و منی
 در کار يار باش که کاريست کردنی
 مطرب نگاه دار همين ره که می‌زنی
 خوش بگذران و بشنو از اين پير منحنی
 تا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنی
 

نتیجه فال متکبر و خودپرست نباش. دوستانت را از خود نرنجان. روزگار به تندی سپری می شود. بهتر است به جای غم و شادی های زندگی، فکر کنی و با دوستان و خانواده، راحت و آسوده زندگی کنی.
فال مجدد